موندگار » گالری عکس » عکس های ریحانه رضی در صفحه شخصی اش

عکس های ریحانه رضی در صفحه شخصی اش

عکس هایی که ریحانه رضی در صفحه شخصی اش منتشر کرد

پ.ن : ریحانه رضی بازیگر است

عکس ریحانه رضی

ریحانه رضی : ميگن حرف خوبه براى نزدنش، ابرومندى و بزرگمنشى تونگفتن هاست. اره… ولى خوب، گاهى خوبه بيگانه بشى باخودت، نباشى اونى كه هميشه هستى، خوبه كه برات بى ارزش بشه يه چيزايى، تلنبار حرف هاى نزده جاى ذهن ودل و تنگ ميكنه، حرف زدن يعنى دورريختن كهنه ها يا حداقل زير و رو كردنشون، مرتب كردنشون، اونوقته كه جا باز ميشه براى حرفاى تازه…

حرف بزنيم، حرف بزنيم، هيچى اونقدر مهم نيست كه بخواد تو دلمون بمونه هيچى، كه نگهدارى ازش بخواد بزرگمون كنه يا كوچيكمون نكنه، ولى روبروى كى نشستن و باكى حرف زدن از خود حرف خيلى مهمتره، اينكه چقدر از ما دوره يا نزديک مهم نيست مهم اينه كه گوش دادن بلد باشه مهم اينكه وقتى براش حرف ميزنى انگار براى دريا، كوه، اسمون حرف زدى، و وقتى حرفات تموم شد انگار هيچى بهش نگفتى، هيچى…

کودکی ریحانه رضی

ریحانه رضی : مامانم ميگه وقتى به دنيا اومدى تو اتاق عمل وقتى از پا گرفتنت و زدن پشت كمرت به جاى اينكه گريه كنى و با اووَنگ اووَنگ اعلام كنى اماده اى براى زندگى تو دنياى زمينى سرفه كردى، جورى كه تو اتاق عمل همه تعجب كردن و خنديدن كه اى واى اين بچه هه به جاى اينكه گريه كنه سرفه كرد، سرفه…

با من همراهه همراهه هميشگى تا لحظه ى رفتن… ٢٦ سال زندگى كردم تا به امروز خيلى پستى ها و بلندى ها رو تو زندگيم تجربه كردم ازشون رد شدم با سختى ها جنگيدم زمين خوردم اما زمين نموندم دستم و گذاشتم رو زانوهامو گفتم يا امام رضا (ع) و بلند شدم

اره خيلى دوسش دارم ذكر نامش قويم مى كنه بارها زمين خوردم و زخمى شدم و بارهاااا بلندشدم…

قلبى كه طرف راست بدنم مى تپه به شدت نازكه زود ميشكنه اما زودم خودش خودشو بند ميزنه تو ذهنم هميشه گذشته هست و پاک نمى شه گاهى دلم مى خواد پاک شه اما…

همين گذشته بود كه امروز زنى هستم ٢٦ ساله با تجربه اى ٥٢ ساله شكست قويم كرد، طورى كه خيلى از اتفاقا كه براى خيلى از ادما اتفاقاى سخت و غير قابل تحمله براى من آسون و تحمل پذير و شايد خنده دار بيست و دومين روز از آخرين ماه از فصل بهار سال ١٣٧٠ در شهرى پر هياهو كه طهران ناميدنش به دنيا اوومدم دخترى باخوى پسرانه شيطون، بى باك، جسور، عاشق هيجان از نشانه هاى شيطنت بر سر مبارک اينجانب شكستگى هايى رويت شده همينطور بين دو ابروى پيوسته كه ٩ ساليست كه ديگر پيوسته نيست

گذر زمان كه به سختى گذشت نتونست كودک درونم رو خاموش كنه و من همچنان كودكم…

عاشقانه عاشقش هستم اون بالاسريمو مى گم خداى زمين و آسمونم خداى قلب طرف راستم خداى هميشه حاضر در صحنه ى زندگيم من ريحانه ى محمدرضا و فيروزه ام دخترى از جنس رضى و ملايى ٢٦ سال قبل يه همچين شبى قرار بوده ٧١ روز بعد متولد بشم اونجا خيلى تاريک بود ولى فكر كنم خيلى ارروم بود ارامشى كه شايد دوباره موقع رفتن از اين دنيا بشه تجربه ش كرد چيزى يادم نيس اما احساسم اينو بهم ميگه…

دلم خواست متن شب تولدمو ٧١ روز زودتر بنويسم چون اين حس امشب متولد شد در ذهنم و بايد همين امشب نوشته ميشد و چون هيچ ادمى از فردا كه هيچ از يک ثانيه ى بعد خودش خبر نداره دوس داشتم امشب اين متنو تو صفحه ى اينستاگرامم حک كنم

عکس شخصی ریحانه رضی ریحانه رضی تصاویر ریحانه رضی

اشتراک گذاری مطلب

نوزده − هفت =

اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم